تبليغاتX
ღღღ*تحت تعقیب*ღღ

ღღღ*تحت تعقیب*ღღ

.............حرومت باشه این دنیا

 

به بابام گفتم سوئیچ ماشینو بده ...... گفت : می خوای بری جایی؟ ... گفتم : بله پدر عزیزم

(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ - واحد فرزند صالح)

به دوستم گفتم برو بالا نردبون چراغ و ببند گفت بچرخونمش؟میگم اگه سختت میشه تو بگیرش من نردبون و میچرخونم

رفتم خونه سالمندان عیادت پدربزرگم,مسئول اونجا میپرسه:شمام اومدین عیادت؟میگم نه خونه سالمندان طلبیده اومدیم زیارت

رفتـــم بــه کنـــار دلــبرم با شــادی

گفتـا کـه چـه خوب یاد من افتــادی

گفتـم صـنما تــو عشق را استـادی

گفتا پـَـَـ نــه پـَـَــــ تو یاد من میدادی

گفتم پـَـَـ نــه پـَـَــــ و درد زهـــر مــاری

رفتم ساندویچی، میگم آقا یه هات داگ با سس مخصوص بدین. میگه میل می کنید؟ میگم: بله، دستتون درد نکنه

(گشت مبارزه با فتنه پـَ نه پـَ ، واحد سیار غذاخوری ها و رستوران ها)

ميخوام مسواك بزنم

مامانم مي پرسه ميخواي مسواك بزني؟؟

ميگم بله مامان جون..

ميگه خمير دندونم روش ميزني؟؟

ميگم بله مامان جان..

ميگه خاك تو سرت اين همه موقعيت پ ن پ درست كردم واست استفاده نكردی

منم گفتم پ ن پ خز شده مامان جون

بچه داییم به دنیا اومده. همه خوشحال و اینا. مامان بزرگم برگشته میگه حالا میخاین براش اسم بذارین؟میگم...اگه شما صلاح بدونین

(ستاد مبارزه با فتنه ی پَ نَ پَ – واحد احترام به بزرگتر)

رفتيم پايگاه انتقال خون ميگه شمام اومدين خون بدين؟ گفتم بله اومديم خون بديم. شما هم بفرماييد بساط لودگي تون رو جاي ديگه پهن کنيد. يارو همون جا به گريه افتاد و ابراز پشیمونی کرد.

(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد نهي از منکر)

تو صف بربری نوبتم شده یارو میگه بربری میخوای؟میگم نون باشه بقیش مهم نیس

از اتاقم اومدم بیرون ،در دستشویی رو باز کردم .مامانم میگه داری میری دستشویی؟میگم نرم؟؟؟

به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ....زد تو دهنم,نذاشت حرف بزن

من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم

ماه رمضونی 6 صبح رفتم تهران، 9 شب برگشتم خونه خسته و کوفته میپرسم مامان شام چی داریم؟

میگه گشنته ؟ چند ثانیه سکوت میکنم، چشامو میبندم و یه نفس عمیق میکشم . آروم و با طمانینه میگم : بله گشنمه

(ستاد مبارزه با فتنه پــَ نــَ پــَ - واحد کظم غیظ )

نوزاده تو بغل مامانش گریه میکرده مامانه میگه قربونت برم گرسنته؟ بچه هه به اذن خداوند میگه پَ نَ پَ دارم برای گرسنگان و زلزله زدگان سومالی گریه میکنم

(واحد نفوذی پ نه پ)

رفتم سوپری گفتم یک نوشابه زرد بدید

فروشنده گفت: منظورتون نوشابه پرتقالی که نارنجی رنگه؟

گفتم: بله، منظورم همون بود. ببخشید

(ستاد مبارزه با فتنه پـ نـ پـ واحد فرهنگ‌سازی به جای حاضر جوابی)

رفتم دستتشویی هی دارم در میزنم! میگه هاااان، دستشویی داری؟ پـَـــ نــه پـَـــ خواستم بگم آخریم مهلت ثبت نام جشنواره حساب های قرض الحسنه بانک صادراته، جا نمونی! طرف اومد بیرون گفت خاک بر سرتون کنن که فقط بلدین از این چرت و پرتا بگین

 (کمیته مبارزه با فتنه پـَـــ نــه پـَـــ , ستاد سیار مستقر در توالت عمومی)

تو اتوبان داشتم لایی میکشیدم،یه زانتیا اومد گفت داری لایی بازی میکنی؟؟؟ گفتم: پــ نــ پـــ دارم واست عربی میرقصم!!! گفت: دِ نـَــ دِ کنترل نا محسوس بزن بغل

(ستاد مبارزه با پ نه پ واحد اتوبان)

نوشته شده در 90/11/01ساعت 11:39 توسط سالومه| |

خطا از من است، می دانم.

از من که سالهاست گفته ام “ایاک نعبد”

اما به دیگران هم دلسپرده ام

از من که سالهاست گفته ام ” ایاک نستعین”

اما به دیگران هم تکیه کرده ام

اما رهایم نکن

بیش از همیشه دلتنگم

به اندازه ی تمام روزهای نبودنم
نوشته شده در 90/08/03ساعت 11:29 توسط سالومه| |

ترين هاي زندگي

 سازنده تري كلمه « گذشت»  است آن را تمرين كن.

 پر معني ترين كلمه«  ما»  است آن را به كار ببر.

 عميق ترين كلمه« عشق» است به آن ارج بنه.

 بيرحم ترين كلمه« تنفر» است از بين ببرش.

 خود خواهانه ترين كلمه «من» است از آن حذر كن.

 ناپادار ترين كلمه « خشم» است آن را فرو ببر.

 بازنده ترين كلمه « ترس»  است با آن مقابله كن.

 با نشاط ترين كلمه« كار» است به آن بپرداز.

 پوچ ترين كلمه« طمع» است آن را بكش.

 سازنده ترين كلمه« صبر» است براي داشتنش دعا كن.

 روشن ترين كلمه« اميد» است به آن اميدوار باش.

 ضعيف ترين كلمه «حسرت» است آن را نخور.

 توانا ترين كلمه« دانش» است آن را فراگير.

 محكم ترين كلمه«پشتكار» است آن را داشته باش.

 لطيف ترين كلمه« لبخند» است آن را حفظ كن.

 ضروري ترين كلمه« تفاهم» است آن را ايجاد كن.

 سالم ترين كلمه« سلامتي» است به آن اهميت بده.

 اصلي ترين كلمه« اعتماد» است به آن اعتماد كن.

 دوستانه ترين كلمه« رفاقت» است از آن سوء استفاده نكن.

 زيباترين كلمه« راستي» است با آن رو راست باش.

 زشت ترين كلمه« دورويي» است يك رنگ باش.

 ويرانگرترين كلمه« تمسخر» است دوست داري با تو چنين شود؟

 موقرترين كلمه« احترام» است برايش  ارزش قائل شو.

 آرام ترين كلمه« آرامش» است به آن برس.

   عاقلانه ترين كلمه« احتياط» است حواست را جمع كن.           

 دست و پاگيرترين كلمه« محدوديت» است اجازه نده مانع پيشرفت بشود.

 سخت ترين كلمه« غيرممكن» است وجود ندارد.

مخرب ترين كلمه« شتابزدگي» است مواظب پل هاي پشت سرت باش.

 تاريك ترين كلمه «ناداني» است آن را با نور علم روشن كن.

 كشنده ترين كلمه« اضطراب» است آن را ناديده بگير.

صبورترين كلمه« انتظار» است منتظرش بمان.

قشنگ ترين كلمه« خوشرويي» است راز زيبايي در آن نهفته است.

 تميز ترين كلمه« پاكيزگي» است

رساترين كلمه« وفا داري» است سر عهدت بمان.

 تنها ترين كلمه«گوشه گيري» است بدان كه جمع هميشه بهتراز فرد بودن است.

 هدفمند ترين كلمه« موفقيت» است پس پيش به سوي آن...

نوشته شده در 90/07/14ساعت 16:16 توسط سالومه| |

1. در پشت سر يه دوچرخه سوار در حال رانندگي هستيد ،قصد گردش به راست داريد ، چكار
ميكنيد ؟

الف سرمون رو از شيشه مياريم بيرون ميگيم هوووو يره مگه كوري برو اونور ديگه .

ب به موازات دوچرخه سوار حركت ميكنيم و يه هو ميپيچيم جلوش تا حالش گرفته شه.

ج پشت سرش يه بوق خفن ميزنيم تا هُل شه و بخوره زمين و بعد از روش رد ميشيد طوري كه مخش بپاشه بيرون

د با ماشين ميكوبيم بهش تا بيفته زمين و بعد از رو مخش رد ميشيم .



2 . از يه خيابان فرعي ميخواهيد وارد خيابان اصلي شويد. چرا بايد بيش از همه مواظب موتور سيكلت سوارها باشيد ؟

الف چون همينجوري سرشون رو ميندازن پايين ميان تو تقاطع .

ب چون سهميه بنزينشون كمتره و گناه دارن .

ج چون خيلي كوچيك هستند و ما ريز ميبينيمشون .

د ممكنه موتور پليس باشه ، بعد آب بيار و حوض خالي كن.



3 . در كدام محل است كه نبايد پارك كنيد ؟

الف پاركينگ طبقاتي رايگان الماس شهر .

ب پاركينگ عمومي پارك ملت .

ج دم در خونه مادر زن.

د دم در خونه مادر شوهر.



4 . خط ممتد دوگانه به چه معناست؟

الف براي تاكيد اينكه دو خط موازي هيچوقت به هم نميرسن.

ب به معني اينكه بايد اين دو خط رو بگيري همينجوري بري .

ج يعني اينكه دور زدن ممنوع ولي... يه دفعه ميتونيد دور بزنيد كه حال همه گرفته بشه .

د يعني موش تو سوراخ نميرفت وقتي ميرفت جمعه ميرفت.



5 . وقتي چراغ زرد رو ديديد بايد چه كار كنيد؟

الف اگر حتي 1 ثانيه هم مونده تا چراغ قرمز بشه گازشو بگيريد و بريد.

ب اول يواش بريد بعد كه ديديد كسي حواسش نيست بازم گازش رو بگيريد و بريد.

ج يعني چيزي ديگه به اتمام كارت سوختت نمونده..براتون متاسفم

د هيچ خطري شما رو تهديد نميكنه پس با خيال راحت گازتون رو تا ته بگيريد و بريد.

6 . اين تابلو به چه معناست ؟





الف يعني جاده خودشو لوس كرده و دو رگه اس.

ب يعني جاده مار دارد.....مار هم موش تو سولاخ نميرفت.

ج يعني همچين ترمز كنيد كه خط لاستيكاتون بيفته

د يعني هر چه قدر عشقته لايي بكش!



7 . اين تابلو به چه معناست ؟



الف يعني...اووووه ...بيخيال !

ب يعني....اَ اَ اَ اَ اَ ....ايول بابا !

ج يعني....ها ا ا ا ا .....!

د يعني .....چ......ي ؟! جون من راس ميگي!



8 . اين تابلو به چه معناست ؟



الف ابومسلم سرور پرسپوليسه

ب پرسپوليس سرور ابومسلمه

ج فقط تيم ملي

د هيچ كدوم...فقط كريم باقري!


9 . به هنگام تركيدن لاستيك كدام مورد را بايد انجام بديد ؟

الف مثل زنها جيغ ميكشيد و از پنجره ميپريد بيرون....

ب خونسرديتون رو حفظ ميكنيد و بوسيله يه ستون ماشين رو متوقف ميكنيد( يعني خودتونو ميكوبيد به ستون)

ج فرمون رو بچسبيد و ول نكنيد تا ماشين مثل بچه آدم خودش وايسته.

د چشماتون رو ميبنديد و به خدا توكل ميكنيد!



10 . در حال نزديك شدن به خط كشي عابر پياده هستيد . عابرين منتظرند تا عبور كنند.چه موارديرا بايد انجام دهيد ؟

الف بيخيال عابر بابا....عابر كيلو چنده .بزن برو..

ب با همون سرعت يه دفعه از بغلشون رد ميشيد تا بترسند و شما حالشو ببريد.

ج اگه ديديد خيلي پرروين، ميايد پايين و بعد از چند تا ناسزا بارشون كردن ، تا جايي كه ميخورن ميزنينشون.

د از كنارشون با سرعت رد ميشيد و بهشون ميگيد : ..{....}...!

                                          

نوشته شده در 90/03/06ساعت 8:13 توسط سالومه| |

v     پسرها لنگرهای زنگدگی مادرانند.

v     اگر همسر شما در اثر فشار کار ،سخنان دلسرد کننده ای میگوید معنی اش آن نیست که به آخر خط رسیده اید.معنی اش آن است که همسر مورد علاقه ی شما به محبت و حمایت بیشتری نیاز دارد.

v     دیدار کسانی که دوستشان داریم همیشه شادی آور است حتی در خواب.

v     اگر پیری پند ده و اگر جوانی پند گیر.

v     اگر شاد بودی آهسته بخند تا غم ناراحت نشود و اگر غمگین بودی آرام گریه کن تا شادی نا امید نشود.

v     گنج هایی که در قلب هستند قابل سرقت نیستد.

v     از آه ونفرین بزرگان و ریش سفیدان هر ایلی باید ترسید.

v     خدا به ما دو تا گوش داده یه زبان یعنی دو تا بشنو و یکی بیشتر نگو.

v     اگر تورا دشمنی باشد دلتنگ مشو که هر که را دشمنی نباشد بی قدر و بها باشد.

v     خنده بهترین سلاح جنگ با زندگی است.

v     تاریخ تکرار بی پایان خطاهای زندگی است.

v     در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده است زیراهمه فکر میکنند به اندازه کافی عاقلند.

v     موفقیت روی ستونهای شکست شکل میگیرد.

v     مردانگی ننها به مردبودن نیست به همت و گذشت است.

v     تنها سکوت است که میتواند مارا به گذشت برساند.

v     از اینکه تو را نمیشناسد غم مخور ، به این بیندیش مه چرا تو مردم را نمیشناسی.

v     نکات سخت هم اساسی ساده دارند.

v     دوستان را در خلوت توجیح کن و در ملا عام تحسین.

v     از  آهسته رفتن نترس از بی حرکت ایستادن بترس.

v     اگر به خاموش کردن آتش میروی لباس علفی یه تن مکن.

v     در دردها دوست را خبر نکردن خود یک عشق ورزیدن است.

نوشته شده در 90/02/13ساعت 10:51 توسط سالومه| |

وقتی دلتنگ شدی به یاد بیار کسی رو که خیلی دوست داره

وقتی ناامید شدی به یاد بیار کسی رو که تنها امیدش تویی

وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار کسی رو که به صدات محتاجه

 وقتی دلت خواست از غصه بشکنه به یاد بیار کسی رو که توی دلت یه کلبه ساخته

 وقتی چشمات تهی از تصویرم شد به یاد بیار کسی رو که حتی توی عکسش بهت لبخند میزنه

وقتی جایی نشستی که کنارت خالی بود به یاد بیار کسی رو که توی اغوشت جا میگرفت

 وقتی به انگشتات نگاه کردی به یاد بیار کسی رو که دستای ظریفش لای انگشتات گم میشد

 وقتی شونه هات خسته شد به یاد بیار کسی رو که هق هق گریش اونها رو می لرزوند

نوشته شده در 90/02/04ساعت 11:31 توسط سالومه| |

ما همیشه صداهای بلند را میشنویم/ پر رنگها را میبینیم/ سختها را میخواهیم. غافل از اینکه خوبان آسان می آیند/ بی

رنگ میمانند و بی صدا میروند.

 

هر گاه دیدی گناهی اونقدر بزرگه که نمیتونی ببخشیش/ بدون که اون از کوچیکی ِ قلبته نه از بزرگی ِ گناه.

 

کسی رو برای دوستی انتخاب کن که قلب بزرگی داشته باشه تا مجبور نشی برای اینکه تو قلبش جا بگیری خودتو کوچیک کنی

 

 هیچ گاه عشق را گدایی نکن/ چون معمولا چیز با ارزش را به گدا نمیدن.

 

هرگز امید را از کسی سلب نکن شاید این تنها چیزیست که دارد.

 

اگر همواره مثل ِ گذشته بیندیشید همان چیزی را بدست می آورید که تا کنون کسب کرده اید.

 

دنیا هم به آدم های خوش بین نیاز داره هم به آدم های بدبین/ آدم های خوش بین هواپیما میسازند و آدم های بدبین چتر نجات.

سعی کنید آنچه را که دوست دارید به دست آورید وگرنه باید آنچیزی را که بدست می آورید دوست داشته باشید.
نوشته شده در 90/01/27ساعت 18:40 توسط سالومه| |

 

 

پدري با پسري گفت به قهر
که تو آدم نشوي جان پدر


حيف از آن عمر که اي بي سروپا
در پي تربيتت کردم سر


دل فرزند از اين حرف شکست
بي خبر از پدرش کرد سفر


رنج بسيار کشيد و پس از آن
زندگي گشت به کامش چو شکر


عاقبت شوکت والايي يافت
حاکم شهر شد و صاحب زر


چند روزي بگذشت و پس از آن
امر فرمود به احضار پدر


پدرش آمد از راه دراز
نزد حاکم شد و بشناخت پسر


پسر از غايت خودخواهي و کبر
نظر افگند به سراپاي پدر


گفت گفتي که تو آدم نشوي
تو کنون حشمت و جاهم بنگر


پير خنديد و سرش داد تکان
گفت اين نکته برون شد از در


«من نگفتم که تو حاکم نشوي
گفتم آدم نشوي جان پدر»


جامي

 

 

 

نوشته شده در 90/01/25ساعت 9:44 توسط سالومه| |

خوب اینم یه عیدی ما به شما خیلی ناقابله روی لینک زیر کلیک کنید

 با هر کلیک یه گل زیبا از طرف من به شما تقدیم میشه

http://www.procreo.jp/labo/flower_garden.swf


                                             چطور بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

نوشته شده در 90/01/13ساعت 9:36 توسط سالومه| |

 
اتل متل جدايي، عروسكم كجايي؟گاو حسن پريشون،يه دل داره پرازخون،عشقم رفت
 
 هندستون،خونه ام شده قبرستون،يه عشق ديگه بردار،يه دنياغصه بردار،اسمشو
 
بذاربچگي،تااخرزندگي ...آچين وواچين تموم شد،عمرمنم حروم شد.
نوشته شده در 90/01/13ساعت 9:6 توسط سالومه| |

شب است و تاریکی بر شهر سایه افکنده و همه جا را سکوت پر کرده است نمنم باران زمین را خیس

 کرده است کوچه ها وخیابانها خلوت است طوری که پرنده پر نمیزد.همه در خواب عمیق شامگاهی فرو

 رفته اند برمیخیزم ولباسی گرم به تن می کنم و به آهستگی قدم برمی دارم و به بیرون میروم تاکسی

 بیدار نشود.سپس در مرکز زمین می ایستم ودستهایم را بالا میگیرم قطرات باران مانند شبنمی روی

 دستم مینشینند گویا بامن سخن می گویند دلم می خواهد حرفی بزنم وخودم را خالی کنم اما سکوت

مبهمی مرا سرزنش می کند ثانیه هایی ست که زیر بارانم .به آسمان مینگرم برعکس باقی شبها

آسمان پر ستاره است گویا درآسمان جشنی بر پاست امروز روزی ست که دوباره زمین وآسمان پاییزرابه

 دنیا آورده اند...تولدت مبارک پاییز...تولدت مبارک باد ای پاییز پر شکوفه ی گرم زمستانی من..............

خش خش برگهایت ندای آمدنت رامیدهند.خوش به حالم چون من هم در پاییز نارنجی بدنیا آمدم.

خوش به حالم چون تولد پاییز است وشاید هم کسی به همین دلیل به یاد من باشد.

خوش بهحالم چون درسکوت این شهرباهمزادم تنهایم .

تنها... سپس فریاد میزنم:                

آفرین برقلم خلقت دوست...       

صدایم سکوت را بر هم میزند. 

نوشته شده در 89/12/28ساعت 8:24 توسط سالومه| |

(تفسیر 10 مصرع پر ایهام حافظ)

1.

آن یار کزو گشت سر دار بلند

 

الف. شناخت چیزی که سر دار هم از یار بلند می شود.( جل الخالق)

ب. با مصرع "جناب عشق بلند است همتی حافظ" تناسب دارد.

ج.با مصرع "پیداست نگارا که بلند است جنابت" ترادف دارد.

د. با مصرع "امام خواجه که بودش سر نماز دراز" قرابت معنایی دارد.

 

2.

ک و س ناموس تو بر کنگره ی عرش زنیم

 

الف.تهدید

ب.خشم

ج.قدرت پرتاب تا عرش

د.فحش ناموسی

3.

دِ  رخت ِ دوستی بنشان که کام دل به بار آرد

 

الف .دِ یالله رخت دوست داشتنت را در آور تا بعد از کام دل ، باردار شوی!

ب.با ترانه جلف "سوگلی از راه بیا درارو وا کن " ارتباط معنایی دارد.

ج.با "پیاله گیرم و از شوق جامه پاره کنم " ترادف دارد.

د. هرسه مورد دارد.

 

4.

یاد باد آنکه به اصلاح شما می شد راست

 

الف.یعنی اولش راست نبوده.

ب.یعنی بدون دستکاری نمی شده.

ج.یعنی شما که اصلاح می کردید آن هم راست می شده.

د. با  مصرع پرسشی "راستی حاتم بو اسحاقی؟!" ترادف دارد.

 

5.

دوستان از راست می رنجد نگارم چون کنم؟!

 

الف.یار ترس داشته است.

ب.با " گل بخندید که از راست نرنجیم " تضاد دارد.

ج.یار  اند دروغگویی است و راستگویی آزارش می دهد.

د.نگار، مصرع "ز فریب او بیندیش و غلط مکن نگارا" را با حفظ  متن اصلی،به کار برده است.

 

6.

موی است آن میان و ندانم که آن چه موست؟!

 

الف.موی میان انبوه است و جلوی دید شاعر را جهت تشخیص موی اصلی گرفته است.

ب.  با مصرع "اگرچه موی میانت به چون منی نرسد" ربط دارد.

ج.  با مصرع "پنداشتمش که در میان چیزی هست" مخاطب را گیج کرده است.

د.آن چه مویی ست در آن میان که من نمی دانم چه مویی ست؟

 

7.

تنعم از میان باد صبا کرد!

- رویم نمی شود بنویسم!

 

8.

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

 

الف. تجربه کردن میان خوش است.

ب.با مصرع : "گرم به تجربه دستی نهند " ارتباط عجیبی دارد.

ج.با تناسب مصرع "تا تورا خود ز میان با که عنایت باشد" به حق انتخاب میان و تجربه ی خوشش پی

می بریم.

د. با نوجه به مصرع " زان میان پروانه را در اضطراب انداختی" و پرسش از پروانه خانم که چه چیزی در میان دیده که در اضطراب افتاده است،می شود سرنخی یافت.

 

9.

پیشتر زانکه چو گردی ز میان برخیزم

 

الف.به گردی که از میان بر می خیزد اشاره دارد.

ب.گردی وجود دارد که از میان بر می خیزد.

ج.مصرع " میان او که خدا آفریده است از هیچ " مردود اعلام می شود.

د. با توجه به مصرع "نشود فاش کسی آنچه میان من و توست " از شفاف سازی زیاد مصرع مربوطه معذورم.

 

10.

بیا که وقت شناسان دو  ک ون بفروشند

 

الف. اهمیت وقت شناسی

ب.با مصرع " من که سر در نیاورم به دو ک ون" ترادف ندارد.

ج. وقت شناسان همه جا می فروشند.

د.وقتی که وقت شناسان می فروشند تو هم بیا بفروش.

 

نوشته شده در 89/11/20ساعت 9:51 توسط سالومه| |

یک سالگی : در حالیکه عمویم من را بالا و پایین می‌انداخت و هی می‌گفت گوگوری مگوری ، یهو لباسش خیس شد !

چهارسالگی : در حین بازی با پدرم مشتی محکم بر دماغش زدم و در حالیکه او گریه می‌کرد ، من می‌خندیدم ! نمی‌دانم چرا ؟!
هفت سالگی : پا به کلاس اول گذاشتم و در آنجا نوشتن جملاتی از قبیل آن مرد آمد ، آن مرد با BMW آمد !!!! را یاد گرفتم !
نه سالگی در حین فوتبال توی کوچه شیشه همسایه را شکستم ولی انداختم پای !!! پسر همسایه دیگرمان ! بنده خدا سر شب یک کتک مفصل از باباش خورد تا دیگر او باشد که شیشه همسایه را نشکند و بعدش هم دروغکی اصرار کند که من نبودم پسر همسایه بود که الکی انداخت پای من !!!


دوازده سالگی : به دوره راهنمایی و یک مدرسه جدید وارد شدم در حالی که من هنوز به اخلاق ناظم آنجا آشنا نشده بودم ولی ناظم آنجا کاملا به اخلاق من آشنا شده بود و به همین خاطر چندین و چند منفی انضباط گرفتم ! البته به محض اینکه به اخلاق ایشان آشنا شدم چند پلاستیک پفک در لوله اگزوز ماشینش فرو کردم !


هجده سالگی : در این سال من هیچ درسی برای کنکور نخواندم ولی در رشته ی میخ کج کنی واحد بوقمنچزآباد ( البته یکی از شعب توابع روستاهای بوقمنچزآباد ) قبول شدم !!
بیست و چهار سالگی : در این سال دانشگاه به اصرار مدرک کاردانی‌ام را که هنوز نیمی‌از واحدهایش مانده بود تا پاس شود ، به من داد !!!!


بیست و شش سالگی : رفتم زن بگیرم گفتند باید یک شغل پردرآمد داشته باشی . رفتم یک شغل پردرآمد داشته باشم ، گفتند باید سابقه کار داشته باشی . رفتم دنبال سابقه کار که در نهایت سابقه کار به من گفت : بی خیال زن گرفتن !!!
سی و سه سالگی : بالاخره با یکی مثل خودمون که در ترشی قرار داشت ! قرار مدارهای ازدواج و خواستگاری و عقد و بله برون و … رو گذاشتیم !


چهل و یک سالگی : در این سال گل پسر بابا که می‌خواست بره کلاس اول ، دوتا پاشو کرده بود تو یه کفش که لوازم التحریر دارا و سارا می‌خوام بردمش لوازم التحریری تا انتخاب کنه !


شصت و شش سالگی : تمام دندانهایم را کشیده بودم و حالا باید دندان مصنوعی می‌خریدم . به علت اینکه حقوق بازنشستگی ما اجازه خریدن دندان مصنوعی صفر کیلومتر !!! را نمی‌داد ، دندان مصنوعی پدربزرگ همکلاسی سابقم رو که تازه به رحمت خدا رفته بود !!! برای حداکثر بیست سال اجاره کردم .معلوم بود که این دندان مصنوعی ها یک بار هم مسواک نخورده ولی خوبیش این بود که حداقل شب ها یک لیوان آب یخ بالای سرم بود !


هفتاد و هشت سالگی : به علت سن بالای من و همسرم ، پسرانمان ( بخوانید عروسهایمان ) ما را به خانه هایشان راه نمی‌دادند
هشتاد و پنج سالگی : بلافاصله بعد از خوردن یک کله پاچه ی درست و حسابی دندان مصنوعی ها را به ورثه دادم تا دندانهایش را بین خودشان تقسیم کنند !


نود سالگی : همه فامیل در مورد اینکه من این همه عمر کرده بودم ، زیادی حرف می‌زدند و فردای همین حرفهای زیادی بود که به طور نا بهنگامی ‌خدا بیامرز شدم !!!


نوشته شده در 89/11/09ساعت 8:25 توسط سالومه| |

راستی آیا تا به حال به این موضوع فکر کرده‌اید که اگر خانم‌ها بجای حامله شدن و وضع حمل ، مانند پرندگان تخم می‌گذاشتند، چه اتفاقاتی در دنیا رخ می‌داد ، و زندگی روزمره ما دستخوش چه تغییراتی می‌شد ؟

بنظر من ، بزرگترین و بهترین تغییری که در زندگی خانم‌ها رخ می داد، این بود که دیگر هیچ زنی نگران اضافه وزن و کاهش مجدد آن در دوران حاملگی و بعد از آن نبود و خانم‌ها از بابت مراقبت‌ها و رژیم‌های غذایی دوران بارداری، راحت و بی‌ خیال بودند، چون تخم می‌گذاشتند و با خیال راحت روی آن می‌نشستند. البته احتمالاً دوران روی تخم نشستن آن‌ها، برای خودش داستان‌ها و رسم و رسومات بسیاری ایجاد می‌کرد و موضوع غیبت و پرحرفی خیلی از خانم‌های پیر و جوان می‌شد...


مثلاً مراسم « تخم اندازون » ! که طی آن خانم‌ها دور هم جمع می‌شدند و با شیرینی و کادو به عیادت «مادر آینده» و «تخم‌هایش» می‌رفتند و پیرامون تخم وتخمگذاری و خاطرات تخمی خود، با هم به بحث و گفتگو می‌پرداختند. ( البته فراموش نشود که بعد از اتمام مراسم، تا روزها و هفته‌ها بحث شیرین غیبت ادامه می‌یافت ).




مثلاً :


- واه، واه، واه، دختره رو دیدی اقدس جون! همچین با افاده روی تخم‌هاش نشسته بود که انگار تخم طلا گذاشته !


- آره خواهر، والله ما اون وقت‌ها، شیش تا شیش تا تخم میذاشتیم و اینقدر هم ناز و ادا نداشتیم. امان از دخترهای این دوره زمونه...!


و یا:


- وای ، وای، وای، مهین جون، تخم‌هاشو دیدی؟؟ ! ... عین گردو بود ! هم کوچیک بود، هم سیاه !


- آره دیدم ، شهین جون. چقدر هم مادر شوهره ازش تعریف می‌کرد ، خدا شانس بده. من تازه که عروسی کرده بودم، یک تخم گذاشتم عین هلو ! هر کی می‌اومد دیدنم ، دلش می‌خواست گازش بگیره ! ولی خدا شاهده که مادر شوهرم یک بار هم جلوی مردم از تخم من تعریف نکرد ...



و اما دومین تغییر خوش آیند برای خانمها این بود که آنها می‌توانستند با خیال راحت و بدون تحمل درد و یا بیهوشی شاهد لحظه تولد فرزندشان باشند، چون دیگراز درد زایمان و « اپی دورال » و « سزارین » خبری نبود.


طبیعتاً علم پزشکی هم به صورت امروز نبود و مردم بجای مراجعه به دکتر زنان و زایمان، از وجود تخم شناسان حرفه‌ای، و دکترهای « تخمی » بهره‌مند بودند.


دردنیای تجارت و بیزنس نیز احتمالاً تغییرات فراوانی ایجاد می‌شد. مثلاً شرکت‌های تولید کنند? لباس و لوازم حاملگی در دنیا وجود نداشت و بجای آنها کمپانی‌های تخمی فراوانی در دنیا تأسیس می‌شد که کار آنها تهیه و تولید انواع و اقسام لوازم و ادوات تخمی، جهت نگهداری بهینه تخم بود. مثل « تخم گرم کن الکترونیکی هوشمند » و یا « محافظ کامپیوتری تخم، با قابلیت اتصال به اینترنت و کنترل از راه دور » !


تزئینات تخم نیز برای خود ماجراهایی داشت و موضوع رقابت و چشم و هم‌چشمی بسیاری از بانوان محترم می‌شد. مثلاً روکش‌های طلا برای تخم که در صورت سفارش بر روی آن برلیان هم کار گذاشته می‌شد تا خانم با ناز و افاده بر روی آن بنشیند و به بقیه پز بدهد! و همین کارها باعث پیدایش کمپانی‌های جدیدی جهت اخذ « وام‌های تخمی » با بهره‌های جور وا جور و نهایتاً سرمایه‌گزاری‌های تخمی در این راه می‌شد.


خلاصه که خیلی‌ها بسوی بیزنس‌های تخمی می‌رفتند و ایده‌های تخمی فراوانی، به ثمر می‌نشست و در نتیجه، خیلی‌ها « مییلونر و میلیاردر تخمی » می‌شدند.


و چه بسا افرادی هم بودند که بخاطر ایده‌های تخمی خود، دست به کارهای تخمی می‌زدند و پس از چند سال فعالیت بی‌حاصل تخمی، اعلام ورشکستگی می‌کردند و در نتیجه همه سرمایه خود را از دست می‌دادند.


در بخش تبلیغات تجاری نیز مردم شاهد حضور آگهی‌های ریز و درشت تخمی در در و دیوار و رادیو و تلویزیون بودند، که مثلاً می‌گفتند:


« اگر تخم بزرگ می‌خواهید، با دکتر ... متخصص امور تخم تماس بگیرید.»


« استرس و افسردگی‌های تخمی خود را با دکتر ... دارای بورد تخصصی از انجمن دکتران تخمی آمریکا در میان بگذارید.»


« آقای ...، مشاوری مطمئن در امور تخم‌های شما ».


« خانم ...، وکیل آگاه و با تجربه برای دعاوی تخمی شما. عضو هیات مدیر? کانون وکلای تخمی کالیفرنیا »


« تخم‌های خود را نزد ما بیمه کنید و با خیال راحت به مسافرت بروید. شامل: سرقت، ترک‌خوردگی و شکستگی! »


« اگر به علت مشغله کاری و یا بیماری، قادر به نشستن روی تخم نیستید، با ما تماس بگیرید. ما از تخم شما مانند چشم خود محافظت می‌کنیم! »


وب سایت‌های تخمی نیز مانند سرطان، در عرض چند هفته تمامی کامپیوترها و شبکه‌ها را تسخیر می‌کردند.


در تلویزیون، مردم به مشاهده میزگردها و برنامه‌های پرسش و پاسخ تخمی می‌نشستند. مثلاً خانمی از اصفهان با تلویزیونی در لوس‌آنجلس تماس می‌گرفت و بعد از ده‌ها دفعه که صدا قطع و وصل می‌شد ، می‌پرسید : آقای دکتر، من احساس می‌کنم که جدیداً پوست تخمم نازک شده( ! ) چیکار باید بکنم؟ ...


و طبق معمول همیشه، آقای دکتر یک جواب بی سر و ته به او می‌داد و گوشی را قطع می‌کرد و به سراغ بقیه سئوالات تخمی شنوندگان می‌رفت.


در برنامه‌های رادیویی نیز، برنامه‌های روانشناسی تخمی، در بین شنوندگان جایگاه ویژه‌ای داشت و دراین میان خوانندگان و نوازندگان هم از این داستان بی‌نصیب نمی‌ماندند و حتماً ترانه‌هایی در وصف تخم و تخمگذار سروده می‌شد. بطور مثال:


- یک تخم دارم ، شاه نداره. صورتی داره ، ماه نداره...


و یا :


- هیشکی مثل تخم تونداره . نه داره . نه می‌تونه بذاره ...


زندگی خانوادگی و روابط انسان‌ها نیز جدا از این تغییرات نبود و حتماً آداب و رسوم و معاشرت‌های مردم نیز بر همان اساس تغییر می‌کرد ...!


لــذت ببرید ...!Heart

[تصویر: 0cum90mi9asogclayxkt.gif]

نوشته شده در 89/11/06ساعت 12:18 توسط سالومه| |

در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آنجا حضور داشتند بسیار جلب توجه می‌کردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین می‌کردند و به راحتی می‌شد فکرشان را از نگاهشان خواند:
نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی می‌کنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد ، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست.
یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکه ی مساوی تقسیم کرد.
سپس سیب زمینی ها را به دقت شمرد و تقسیم کرد.
پیرمرد کمی‌نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی‌نوشید. همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز می‌زد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه می‌کردند و این بار به این فــکر می‌کردند که آن زوج پیــر احتمالا آن قدر فقیــر هستند که نمی‌توانند دو ساندویچ سفــارش بدهند.

پیرمرد شروع کرد به خوردن سیب زمینی‌هایش. مرد جوانی از جای خو بر خاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیر مرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد. اما پیر مرد قبول نکرد و گفت : همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.
مردم کم کم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را می‌خورد، پیرزن او را نگاه می‌کند و لب به غذایش نمی‌زند.

بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیر زن توضیح داد: ماعادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: می‌توانم سوالی از شما بپرسم خانم؟
-پیرزن جواب داد: بفرمایید
چرا شما چیزی نمی‌خورید ؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید. منتظر چی هستید؟
-پیرزن جواب داد: منتظر دندانهــــــا!! Big GrinBig GrinBig Grin
نوشته شده در 89/11/06ساعت 12:7 توسط سالومه| |

7khatt: طراح قالب